اتاق نوپایان:

ساعت ۹:۵۰ وارد اتاق بچه های دو تا سه سال می شوم. میان وعده ی صبح، طبق معمول تازه تمام شده و مربیان به بچه ها در پوشیدن کلاه و کرم ضد آفتاب کمک می کنند. امروز هوا برای بازی در حیاط مناسب است. من هم که اغلب در این بازه ی ۹:۵۰ تا ۱۰:۳۰  به همراهی بچه ها و بازی می گذرانم به حیاط می روم. 

انبار کوچکی ته حیاط اتاق نوپایان هست که هر روز با محتویات آن فعالیت های تازه ای برای بچه ها در گوشه گوشه ی حیاط چیده می شود. سایبان بزرگی که نیمی از حیاط را پوشانده کمک می کند که در روزهای بارانی هم حیاط تا حدی قابل استفاده باشد. به جز حوض شن، کف حیاط با چمن مصنوعی پوشیده شده است. 

گاهی مثل امروز که برنامه ی اتاق نوزادان هماهنگ با اتاق نوپایان پیش رفته باشد و حال نوزادان مساعد باشد، آنها هم به این حیاط می آیند و دنیای بزرگتر و وسایل بازی بیشتری را تجربه می کنند که اغلب آنها را به حرکت و راه رفتن و تعامل با دوستان کمی بزرگتر از خود وا می دارد. 

یکباره به خودم می آیم و می بینم که در گوشه ی حیاط، غرق تماشای بچه ها شده ام؛ تفاوت میزان استقلال و محدوده ی حرکتی این دو گروه سنی توجهم را جلب کرده. چشمم به الیور، پسرک ۲.۵ ساله می افتد که لیسا، یکی از مربیان، در حالیکه روی صندلی گوشه ی مقابل نشسته، او را بین پاهای خود روی زمین نگه داشته است. جلو می روم که توپی که پیشتر، با اشتیاق با آن بازی می کرد را به او بدهم. لیسا اشاره می کند که از صبح امروز چند بار دوستان خود را زده یا هل داده و باید بنشیند تا آرام شود. توپ را برمی گردانم. ذهنم کنار الیور جا مانده است. لب حوض شن می نشینم به دفن کردن تکه های چوب و برگ در زیر شن ها. یکی دو تا از بچه ها نزدیک می آیند. یکیشان سطل و بیلچه می آورد و آن یکی حیوان های پلاستیکی را روی شن راه می برد. سوفیا با دستان باز جلو می آید، انگار که بفل می خواهد. بعد روی پایم می نشیند و مثل این روزهایش که شوق صحبت کردن در او فوران می کند گفتگو را شروع می کند. کلماتش واضح نیستند. شاید که لحن کلام را از مادر و پدر گرفته باشد، صداهایی را ادا می کند که در مجموع، آهنگ جمله دارند. خوش صحبت است و میان کلامش، جملاتی هستند که آهنگ سوالی دارند. قصه ی خیالی ای به پاسخ هایم به او جهت می دهد. او به صحبت ادامه می دهد و همه ی توجهم به اوست. کمی بعد، صدایم می کنند که ساعت ۱۰:۳۰ شده و وقت اتاق پیش دبستانی رسیده. برگه ی ورود و خروج را امضا می کنم و به اتاق بعدی می روم.

منبع : تماشا |یک روز شناوری - بخش سوم
برچسب ها : حیاط ,اتاق ,گوشه ,بازی ,صحبت ,نوپایان ,اتاق نوپایان