داشتم فصلى از کتاب "به بچه ها گفتن از بچه ها شنیدن" رو مى خوندم. در ضمن بعضى مثالهایى که تو اون فصل زده بود، اون مثالهایى که در واقع با رویکرد منفى بودند، که داشت اثر مخربشون رو گوشزد مى کرد، مى دیدم ا! من که دارم این کار رو مى کنم! یا مثلا اینکه مدل حرف زدن منه! اونجا توجهم جلب شد که حتى بعد از دیدن این شباهت هم، توجیهى تو دلم براى رفتار خودم داشتم که اون رو از مثال کتاب متفاوت مى کرد. حسم نسبت به رفتار خودم به بدى حسم از مثال کتاب نبود! 

نگاه تازه اییه برام که حتى نسبت به اشتباه هایى که متوجهشون مى شم هم حس خیلى بدى ندارم!  

حالا موندم کجاها بوده تو زندگى، چه در جایگاه مادرى چه غیر اون، که بى توجه به حق، رفتار کرده ام و بعد هم حق به جانب، حس خوبى از رفتارم گرفته ام. پوشاندن حق... ظلم... آیا آگاه نبودن به خود، توجیه قابل قبولیه؟ 

منبع : تماشا |«من و اشتباه؟!»!
برچسب ها : رفتار ,کتاب ,مثال کتاب ,رفتار خودم